lunedì 21 maggio 2012

محمد ملکی : آخرین هشدار به حاکمان ، تحمل مردم به پایان رسیده !

طرح واره ای برای گذار به دموکراسی؛ محمد ملکی

 بسم الحق
بمناسبت پانزدهمین سالگرد واقعه دوم خرداد ١٣٧٦
(پیدایی و فرجام اصلاحات درون ساختاری)
طرح واره ای برای گذار به دموکراسی

هم میهنان گرامی، ایرانیان آزاده!

این هموطن شما در مرز هشتاد سالگی و پیری و بیماری با شما سخنی دارد و از شما درخواستی. من که ده ها سال در دوران شاهی و حکومت شیخ ها در دفاع از آزادی و عدالت و برابری تلاش کرده ام، گفته ام و نوشته ام، حال احساس می کنم در این روزهای پایانی عمر که کشور عزیزمان در شرایط بسیار نگران کننده ای قرارگرفته و از هم پاشیدگی در تمام ارگانها به وضوح دیده می شود و فقر وفساد و بی عدالتی بی داد می کند باید آنچه به نظرم می رسد و حدود ١۵ سال است آن را فریاد می کنم یک بار دیگر بگویم و بنویسم، اگرچه می دانم داستان حاکمان این سرزمین داستان فرعون است و ادعای خدایی و سرکشی و رود و نابودی و ایستادگی تا آخرین لحظه، ولی مینویسم تا در تاریخ وطنم بماند، شاید آیندگان عبرت گیرند. آیا حاکمیت ایران آنقدر عقل و شعور دارد یک بار هم که شده به عاقبت راهی که می رود بیاندیشد؟

من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم           تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

این نوشته را تقدیم به هموطنانی می کنم که در هر گوشه از ایران و جهان با تشکیل جلسات، کنفرانس ها و نوشته ها و بحث ها تلاش برای به وجود آوردن یک همبستگی بین ایرانیان معتقد به تغییرات زیربنایی از راه مسالمت جویانه دارند.

هم میهنان! 

می خواهم پیش از شما با حاکمیت سخنی داشته باشم، و هشداری؛ اگرچه حکومتگران تا کنون همه ی راه های گفتگوی مسالمت آمیز را بسته و بجز رفتار خشونت آمیز با مردم روشی را به کار نگرفته اند، و همانند همه ی حکومت های استبدادی و تمامیت خواه تنها منطق زور و ارعاب و برخورد خشن را با مردم و خواست های به حق آنها در پیش گرفته اند.

مایلم پیش از اینکه فریاد دادخواهی مردم تا آنجا بلند شود که به گوش استبدادیان برسد و اعتراف کنند "صدای مردم را شنیده اند"، وقتی که بسیار دیر شده باشد، برای آخرین بار اعلام کنم که تحمل مردم به پایان رسیده و بیش از این حاضر نیستند شاهد نابودی سرزمین عزیزشان باشند. مردم ما نمی خواهند که ایران بیش از این تبدیل به سرزمینی سوخته شود. این آخرین هشدار به حاکمان کشور بلازده ی ایران است.

اما سخنم با مردم: بیان آنچه در مدت ٣٣ سال پس از تغییر نظام پیشین و برپایی حکومت دینی بر ملت ما گذشته است فرصتی درخور می طلبد ، به هرحال باید از هر فرصت بهره گرفت و درباره اقدام های تمامیت خواهانه و عدالت ستیز حاکمیت گفت و نوشت، اما در این یادداشت می خواهم تنها به مروری بر حوادث پس از نمایش انتخاباتی سال ٨٨ داشته باشم  و به همین شرح بسنده می کنم.

در خرداد آن سال (١٣٨٨) بر خلاف نظر کسانی که استدلال می کردند انتخابات در شرایط حاکم بر ایران به جز نمایشی نامنصفانه ، ناسالم و ناآزاد نیست، حاکمیت توانست بخش بزرگی از جوانان و دیگر اقشار جامعه را که می پنداشتند از طریق انتخابات می توان روش و منش حاکمیت را تغییر داد به پای صندوق های رأی بکشاند و با مهندسی دقیق فرد دلخواه خودرا از صندوق ها بیرون بکشد. این اقدام آنچنان ناشیانه و نخ نما بود که اعتراضات همگان را به همراه داشت. پس از آن آقای خامنه ای وارد صحنه شد و انتخابات و شخص منتصب را تائید کرد. این موضع گیری جمعی بزرگ از جوانان و دیگر افراد مردم را به صحنه ی اعتراضات کشاند که با سرکوبی تمام عیار مواجه گردید، تا آنجا که شعار " رای من کجاست؟" به شعار «مرگ بر دیکتاتور» بدل شد. این اعتراضات که جنبش سبز نام گرفت توانست میلیون ها ایرانی را به خیابان ها بکشاند و نوعی همبستگی بین کسانی که با کل حاکمیت و قانون اساسی مخالفت می ورزیدند و معتقد به اصلاحات زیربنایی و ساختارشکن بودند و کسانی که شعار اصلاحات و «بازگشت به دوران طلایی امام» را سر می دادند به وجود آورد که نتیجه ی شکل گرفتن این همبستگی نیز وحشت و سراسیمگی حکومتیان بود تا آنجا که با خشن ترین و بی رحمانه ترین روش به جان مردم افتادند و ده ها کشته و مجروح و صدها زندانی تنها به جرم تظاهرات مسالمت آمیز در مخالفت با تقلب ها، دروغ ها و خشونت های حاکمیت ، از آن حرکت بزرگ برجا ماند. متاسفانه سرکوبهای خشن و خونین، حبس و حصرها و البته تضادهای آرمانی بعضی از افراد و گروههایی که بلندگوهای جنبش را در دست گرفتند با شمار بزرگی از شرکت کنندگان در اعتراضات که خواهان تغییرات اساسی بودند، موجب به محاق رفتن جنبش و حاضر نشدن عموم مردم در صحنه و قلع و قمع برپا ایستادگان در برابر تمامیت خواهان شد.

هم میهنان!

آیا زمان آن فرا نرسیده است که پس از ٣٣ سال تجربه و تحمل شکست های پی در پی در جستجوی عامل یا عوامل این ناکامی ها باشیم ؟ آیا تجربه های ما ، به ویژه در دوسه سال اخیر راهنمای خوبی برای شناخت بیشتر و بهتر علل شکست هایمان نیست؟ آیا تا تکلیف خودمان را با حاکمیت و قانون اساسی موجود روشن نکنیم و تا هر گروه و حزب و سازمان به اندازه سهم خود در کشیدن بار تعیین سرنوشت کشور سهیم نشود، وضع به همین منوال نخواهد ماند و حتی بدتر نیز نخواهد شد، و شکست و ناکامی ، بازهم ، به شکل های مختلف تکرار نخواهد شد؟

خوشبختانه، این روزها، پس از برگزاری انتخابات نمایشی مجلس، خط و خط کشی ها تا اندازه ای مشخص تر از پیش گرديده، و خط قرمزها روشنتر شده است. این دو خط همان دو خطی هستند که پیش از این به آنها اشاره کردم ، اما اکنون شفافتر از پیش نمایان شده اند.

بدیهی است مردم هر کشور حق دارند، هرگاه که خود بخواهند به استمرار یا دگرگونی نظام و نهادهای حاکم بر کشور خویش رأی دهند. هیچ نظام حکومتی نباید و نمی تواند جز با رأی مردم کشورش برپا بماند و به موجودیت خود استمرار بخشد، و این نکته ای است که در سرآغاز نظام کنونی نیز سران آن، به مقتضای شرایط ، بر آن تاکید ورزیدند.

ضمن احترام به عقاید همه ي شهروندان این سرزمین ، پیشنهاد می کنم که همگان به گونه ای شفاف مسیرشان را مشخص کنند وکسانی که راه نجات ملت را در تغییر ساختاری حاکمیت می دانند و به درانداختن طرحی نو باورمندند، صرف نظر از آرمان های حزبی ، گروهی و سازمانیشان و به عنوان شهروندان صاحب حقوق، فرصت بیابند تا همراه با دیگر هم میهنان، در حرکتی مسالمت آمیز خواهان فراهم کردن شرایط انتخاباتی آزاد (همه پرسي) شوند که در آن سرنوشت کشورشان، به گونه ای که اکثریت مردم بخواهند، تعیین شود . این کار را می توان با بهره گیری از همه ی شیوه های مبارزه صلح جویانه، از گفتن و نوشتن تا نافرمانی مدنی و دیگر شیوه های مبارزه مسالمت آمیز به انجام رساند.

این همبستگی لازم است میان همه ی ایرانیان مقیم داخل و خارج از کشور پدید آید و همگان یک دل و یک زبان برای وادار کردن حاکمیت به پذیرش خواست اکثریت مردم ایران بکوشند . پیشنهاد این است که این حرکت اجتماعی در چند مرحله انجام گیرد:

مرحله ی نخست: کوشش در راه ایجاد همبستگی میان همه ی تشکل های سیاسی، اجتماعی، قومی، عقیدتی و فرهنگی، برای رسیدن به خواست مشترک.

مرحله ی دوم: کوشش در راه وادار کردن حاکمیت به تن دادن به خواست هایی که در پی آمده است كه شرایطی است برای یک همه پرسی آزاد .

١ ـ آزادی اندیشه و بیان برای همگان، براساس منشور ملل متحد و اعلامیه ی جهانی حقوق بشر که ایران نیز آنها را امضاء کرده است و پیش از هر کار آزادی کلیه زندانیان سیاسی ـ عقیدتی بدون استثناء.
٢ ـ آزادی همه ی احزاب ، سازمان ها و گروههای سیاسی، صرف نظر از آرمان هایی که از آن پیروی می کنند.
٣ ـ آزادی برپایی اجتماعات و راه پیمایی های مسالمت آمیز.
٤ ـ آزادی تشکیل سندیکا ها و تشکل های صنفی مستقل از دولت.
۵ ـ آزادی تاسیس و استفاده از رسانه های عمومی، اعم از رادیو ، تلویزیون، ماهواره، مطبوعات و ... برای همگان بدون مداخله ی دولتی.

مرحله ی سوم: همه پرسی آزادانه برای استمرار یا دگرگونی نوع حکومت زیر نظر سازمانهای مستقل ملی و بین المللی و حقوق بشری، و تشکل های سیاسی و صنفی داخلی.

مرحله ی چهارم: درصورتیکه اکثریت مردم رای به نظامی متفاوت با نظام فعلی دهند، انجام انتخابات برای تعیین نمایندگان ملت در مجلس موسسان که وظیفه ی تدوین قانون اساسی جدید را به عهده خواهد داشت.

پیروز باد همبستگی میان مردمی که دل به حال ایران می سوزانند .

 

giovedì 10 maggio 2012

پیشنهادی برای بهبودی سایت بالاترین

بدون مقدمه سر اصل مطلب میروم ،سئوال این است که چکار کنیم که اثر کار گروهی ،  عده ای که با هماهنگی باهم در امور سایت تداخل میکنند و باعث ایجاد سانسور میشوند را کم کنیم ؟
 
یکی از مواردی که این گروه میتواند انجام دهد که حتی بدون رأی منفی هم باعث سانسور لینکها بشود این است که در مواقعی که لینکی بر خلاف میل این گروه ارسال میشود آنها با فرستادن پشت سرهم لینکهای جدید به خودی خود لینک مورد نظر را به صفحات بعدی میفرستند و شانس دیده شدن آن را کم میکنند
بنظر من با در نظر گرفتن تعداد محدود فرستادن  لینک  برای یک نفر در هر روز میتوان جلوی  این معضل را گرفت مثلا" هر نفر در هر روز بتواند مثلا" 5 لینک ارسال کند و در بین هر لینک هم لااقل 10 دقیقه وقت بایستی بگذارد 
خوب نتیجه این میشود که هر کسی سعی خواهد کرد لینک با کیفیت تری  بفرستد و در این 10 دقیقه میتواند به بقیه لینکها رأی بدهد یا اینکه در جایی نظری بگذارد و خلاصه در قسمتهای دیگر سایت هم فعالیت کند

مورد دیگر اینکه قرار بود که فرستادن لینکهایی که حاوی توهین و یا تمسخر دیگر ادیان باشد ممنوع شود اما متأسفانه به  این قانون در بعضی مواقع توجهی نمیشه !      

  

mercoledì 9 maggio 2012

افسران جنگ نرم بطرف شاهین نجفی کلیک (شلیک) کردند

با توجه باینکه هر روز مطلبی هست برای سر گرمی و ایجاد بحث های انحرافی از اینرو تعدادی از افسران جان بر کف و غیور سایبری از زیرزمینی شماره یک تعداد 5000 کلیک بطرف شاهین نجفی نشانه رفتند که خوشبختانه هیچکدام به هدف نخورد اما  از مقر دیگر تعداد 5 هفت سر سایبری که تک تیراندازان ماهری هم هستند تعداد 5 کلیک بطرف او شلیک نمودند که به هدف اصابت نمود اما بعلت ضعف اثر قابل به عرضی نداشتند . عده ای مستقل در این میان حتی گفتند که این هفت سران هیچ غلطی نمیتوانند بکنند
. چه رسد باینکه بخواهند او را بکشند
.  

giovedì 3 maggio 2012

اجازه ایجاد تفرقه بینمان را نخواهیم داد - انتخابات تا آزادی زندانیان وشرایط عادلانه تحریم است

اینروزها درخواست مهدی خزعلی از مردم برای شرکت درانتخابات به بحثی در بین فعالان مبدل گشته است و هر کدام دلایل خودش را میآورد برای رأی دادن یا ندادن . اما امروز در سایت مهدی خزعلی مطلبی منتشرشد که بسیار مشکوک و مغرضانه بنظر میرسد این سایت بعد از دعوت شورای هماهنگی راه سبز امید(اصلی )  به تحریم انتخابات امروز بیانیه ای را از طرف شورای هماهنگی راه سبز ایران(جعلی )  منتشر میکند که در آن مردم را نه تنها دعوت به شرکت در انتخابات میکند بلکه تلویحا" شورای هماهنگی راه سبز امید  را به همدستی با کشورهای خارجی متهم میکند و در جایی دیگر جنبش سبز را به دو بخش داخلی و خارجی تقسیم میکند
بهوش باشیم و نگذاریم که به دو دسته تقسیم مان بکنند - حالا هر کسی باشد- انتخابات تا آزادی زندانیان سیاسی و ایحاد  شرایط عادلانه و حذف شورای نگهبان تحریم است 

martedì 17 aprile 2012

اعلام اعتصاب غذا؛ از امروز تا روزی که موسوی آزاد شود






اعلام اعتصاب غذا؛ از امروز تا روزی که موسوی آزاد شود...در گوشه ای از این شهر، اعتراض هنوز سرسختانه به زندگی خود ادامه می دهد. روایت این روزهای «محمدرضا معتمدنیا» مشاور اجرایی فرماندهی ستادکل قوا، از مسئولان پشتیبانی جنگ در دوران دفاع مقدس و نماینده ویژه شهید رجایی، باهنر و مهندس میرحسین موسوی را بخوانیم و به اشتراک بگذاریم.

«چکیده : پس از پخش نام معتمدنیا از بلندگوی بند٣۵٠ و اعلام انتقال تنبیهی و انضباطی وی به سلول انفرادی، دیگر زندانیان سیاسی اطراف وی حلقه زدند و یکصدا شروع به خواندن سرودهای یار دبستانی و ای ایران کردند. مشاور شهید رجایی و مهندس موسوی نیز هنگام ترک سالن بند ٣۵٠ جلوی پای زندانیانی که برای بدرقه وی آمده بودند، سجده کرد و در حالی که زمین زندان را می بوسید، از پروردگار خویش خواست تا بساط ظلم و ظالم را از این سرزمین برچیند. همبندیان وی نیز در فضایی عاطفی، با شعار "یا حسین میرحسین" او را بدرقه...


مسئولان زندان اوین، روز گذشته محمدرضا معتمدنیا را از بند٣۵٠ خارج و به سلول انفرادی منتقل کردند.


به گزارش خبرنگار کلمه، این زندانی سیاسی بند٣۵٠ که در اعتراض به ادامه حبس میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از تاریخ ٩١/١/٢١ اعتصاب غذا کرده بود، بعد از ظهر یکشنبه ٢٧ فروردین در شرایطی که شدت ضعف ناشی از اعتصاب در چهره اش نمایان بود، با دستور مسئولان زندان اوین به سلول انفرادی بند٢۴٠ منتقل شد.


این گزارش حاکی است پس از پخش نام معتمدنیا از بلندگوی بند٣۵٠ و اعلام انتقال تنبیهی و انضباطی وی به سلول انفرادی، دیگر زندانیان سیاسی اطراف وی حلقه زدند و یکصدا شروع به خواندن سرودهای یار دبستانی و ای ایران کردند.


بر اساس این گزارش، مشاور شهید رجایی و مهندس موسوی نیز هنگام ترک سالن بند ٣۵٠ جلوی پای زندانیانی که برای بدرقه وی آمده بودند، سجده کرد و در حالی که زمین زندان را می بوسید، از پروردگار خویش خواست تا بساط ظلم و ظالم را از این سرزمین برچیند. همبندیان وی نیز در فضایی عاطفی، با شعار “یا حسین میرحسین” او را بدرقه کردند.


محمدرضا معتمدنیا، که مشاور اجرایی فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتیبانی جنگ در دوران دفاع مقدس و نماینده ویژه شهید رجایی، باهنر و مهندس میرحسین موسوی در بخش صنعت و معدن بوده، در حالی به دنبال اعتصاب غذا به سلول انفرادی منتقل شده است که انگشتان دست راستش به دلیلی نامشخص بی حس و فلج شده است.


وی در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ در تاریخ ٨ تیرماه توسط اطلاعات سپاه احضار و بازداشت شد و پس از دو ماه انفرادی با قرار وثیقه آزاد شد. وی در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضی پیرعباسی به اتهام تبلیغ علیه نظام محکوم و در تاریخ ٢١ مرداد ماه ٩٠ برای سپری کردن دوران محکومیتش روانه زندان اوین شد.


آقای معتمدنیا به دلیل فشارهای روحی و شرایط نامناسب دوران بازداشت در بند ٢الف سپاه به بیماری لثه و آسیب های نخاعی دچار شده است. لثه او بر اثر عفونت شدید دچار خون‌ریزی های مکرر شده است، تا جایی که پزشکان زندان عنوان کرده اند درمان وی باید در خارج از زندان انجام شود. با این حال این عضو ستاد میرحسین موسوی هم اکنون در سلول انفرادی بند ٢۴٠ زندان اوین به اعتصاب غذای خود ادامه می‌دهد و اعلام کرده که تا شکسته شدن حصر و حبس رهبران جنبش سبز مقاومت خواهد کرد.


این اولین بار نیست که زندانیانی که دست به اعتصاب غذا می‌زنند، برای اعمال فشار بر آنها جهت دست کشیدن از اقدامشان، به سلول انفرادی منتقل می‌شوند؛ تا جایی که این به یک رویه در رفتار مسئولان زندان‌ها بدل شده است.»

venerdì 30 marzo 2012

آن قمار بازان بی هیاهو ها، این پیپ باز یا علی گو- مجتبی واحدی

مطلب از فیس بوک 

mim sham


نوشته رجا نیوز با عنوان "آن بی هیاهو، این بی حیاهو!" لاجرم و همین طور الکی آدم را یاد چیزهایی می اندازد. آقای خامنه ای دست کم در بسیاری از موارد با افرادی که در صحنه سیاسی و مذهبی ایران فعال بوده اند بسیار قابل مقایسه است.مطمئنا اگر مرحوم احمدی روشن[1] زنده بود از موفقیت نه تنها فرهادی بلکه همه جوانان ایران که با کمترین امکانات و هزاران محدویت به بالاترین درجات می رسند، خوشحال می شد. فقط ذهن و دلهای بیماری نظیر سلحشور و شهاب مرادی و این دست افراد این پیروزیها را "نمی پسندند".



خبر اول: آقای خامنه ای هنوز رهبری می کنند.

خبر دوم: قماربازان هوس قمار دیگری می کنند.





تامل اول: آقای خامنه ای و مرحوم آشوری هردو مشهدی بودند و روحانی. مرحوم آشوری بخاطر کتابی که آقای خامنه ای سالهای پیش از انقلاب مدعی بود که او نویسنده اش بوده است، بعد از انقلاب اعدام شد. در حال حاضر آقای خامنه ای خدای ایران است و مرحوم آشوری زیر خروارها خاک سالهاست که خفته است. فرزندان آقای خامنه ای همه ماشاالله مشکل مالی که ندارند ولی هیچ کس از خانواده فقیر مرحوم آشوری خبر ندارد. .





تامل دوم: آقای خامنه ای در قم شاگرد مرحوم منتظری بود. مرحوم منتظری چند جلد کتاب آنهم بزبان عربی در مورد ولی فقیه نوشت(احتمالا تنها اشتباه آن مرحوم در زندگی همین بود). آقای خامنه ای با دروغ های آقای رفسنجانی یک شبه شد آیت الله و شد ولی فقیه. مرحوم منتظری گفت آقای خامنه ای در حد مرجعیت نیست. آقای خامنه ای یاران خود را فرستاد تا حسینیه ایشان را درب و داغان کنند. شنیع ترین حرکت در تاریخ شیعه. شیعه به حسینیه اش است و عزاداری ولی آقای خامنه ای فرمودند خراب کنید آن حسینیه را چون صاحب آن حسینیه گفته است من در حد مرجعیت نیستم. به قول رجا نیوز " نظام جمهوری اسلامی آزاد اندیش‌ترین نظام دنیاست. در هیچ نظامی نمی توان این‌چنین اساس باورها و ارزش‌های یک ملت را زیر سؤال برد. این نجابت نظام قابل تحمل است ".(منظورشان تامل است

)



تامل سوم: آقای خامنه ای و مرحوم داریوش فروهر کم و بیش همدیگر را می شناختند. هردو مسلمان و ناسلامتی هموطن. یک روز آقای خامنه ای دستور قتل آقای فروهر و همسرش را داد. چرا؟ کسی هنوز نمی داند. هنوز کسی فرصت نکرده است که از آقای خامنه ای بپرسد. آخر نمی شود که هی از ایشون سئوال کرد. اگر هم بخواهید سئوال کنید باید برید کس دیگری را برای رهبری انتخاب کنید.



تامل چهارم: آقای خامنه ای و میر حسین هردو با شروع انقلاب به مدیریت و پست های مختلف حکومتی رسیدند. اول با هم دوست بودند بعدا فهمیدند دراوصول اقتصاد و مدیریت با هم اختلاف سلیقه دارند. تا آقای خمینی مرد، میر حسین هم رفت توی خانه اش و چند کیلو رنگ روغن و رنگ آکریلیک خرید تا نقاشی کند و نقاشی کند. آقای خمینی میر حسین را خیلی قبول داشت. آقای خامنه ای زورش به آقای خمینی نرسید تا میر حسین را عوض کند. میر حسین بعد از بیست سال که به صحنه آمد مردم به او رای دادند. اما آقای خامنه ای چون می دانست میر حسین محبوب تر خواهد شد نزد مردم، در رای ها شعبده کرد و بعد از کلی کشت و کشتار میر حسین را زندانی کرد. اولین بار در تاریخ ایران که کسی را بدون دادگاه اینگونه آشکارا زندانی می کنند.





تامل پنجم: آقای خامنه ای و اصغر فرهادی همدیگر را دورادور می شناسند. یکی رهبر است و دیگری کارگردان. اولی تا از شکم مادر متولد شده است یا علی گفته است ولی دومی تا متولد شده است چیزی نگفته است. مثل بقیه خلق الله به دنیا آمده است. آقای خامنه ای تابحال کروات نزده است ولی فرهادی زده است. ولی هر دو سیگار را دوست دارند.ریش را همین طور. آقای خامنه ای تا به حال با نا محرم دست نداده است ولی فرهادی با خانم جولی دست داده است. با همان دستی که آقای خامنه ای تا بحال به نا محرم دست نداده است، شکم داریوش و پروانه فروهر را دریده است. با همان دست سعیدی سیرجانی را به قتل رسانده است. با همان دست محمد مختاری را کشته است. با همان دست سهراب و ندا را کشته است. با همان دست محسن روح المینی و محمد کامرانی و امیر جوادی‌فر را کشته است. با همان دست صانع ژاله را کشته است. با همان دست هدی و هاله را کشته است. آقای خامنه ای با همان دست ها قنوتی در نماز می گیرند که بقول آقا صمد کسی نمی تونه مثل مو قنوت بگیره.





تامل ششم: آقای خامنه ای و کروبی هر دو روحانی. اولی ترک و دومی لر. هر دو از اقوامی دلیر و عزیز. اولی بر تخت سلطنت نشسته استوار ولی دومی در زندان. زندانی بدون حکم قاضی! اولی ادعای نمایندگی خدا دومی انسانی بی ریا.دومی گفت در زندان های به زندانیان تجاوز شده است اما اولی گفت خیر دروغ است. اولی گفت ما سند داریم و مردم باید بدانند که چه بلایی سر بچه های مردم آمده است. اولی گفت به نظام ظلم شده است. شخصی که گازی دادگاه کرباسچی بود بمیان آمد که ما همه اسناد چک کرده ایم. همه اسناد دروغ است. هر چه دومی بر حق مردم پایمردی کرد اولی پاسخ وی را با کتک و دشنام داد و سرانجام بدون محاکمه وی را به زندان انداخت.





تامل هفتم: آقای خامنه ای و آقای محمد خاتمی هردو روحانی هستند. هردو زمانی رئیس جمهور ایران بوده اند. در زمان ریاست جمهوری اولی جنگ بود و سختی های مرتبط با آن. در زمان ریاست دومی مردم خوشحال و خندان. همه راضی بودند جز آقای خامنه ای. هنرمندان، دوران عباپوش شکلاتی را دوران طلایی می دانند. چه بسیار کتاب توقیف شده که برای اولین بار در دوره ایشان چاپ شد. هرچه این اتفاقات برای مردم و نخبگان خوشایند بود برای آقای خامنه ای ناخوشایند و بد بود. اصلا از آن همه جوش و جنبش مردم و هنرمندان و ... هر روز آقای خامنه ای حرص می خورد و حرص می خورد. گرچه آقای خاتمی امروز مسئولیتی ندارد ولی هنوز در دلها جا دارد و همین هم برایش دردسر ساز شده است. آقای خامنه ای به آقای جنتی فرمودند که برو و در نماز جمعه بگو که آقای خاتمی از عربستان یک میلیارد پول گرفته است. چون باور کردنی نبود آقای خامنه ای به آقای مصلحی هم فرمودند که همین ادعا را تکرار کند. هنوز تنها کسی که باور دارد به این موضوع فقط آقای جنتی است چون ایشان به خوبی آگاه هستند که نماینده خدا بر روی زمین هیچگاه دروغ نمی گوید.





تامل هشتم: آقای خامنه ای و محمد نوری زاد هر دو ایرانی هستند. یکی رهبر است و دیگری کارگردان سینما. آقای نوری زاد زمانی در قنوت نماز خود، خم ابروی آقای خامنه ای را بیاد می آورد و زیارت عاشورا بدون نام آقای خامنه ای را مقبول درگاه حق نمی دانست. تا به امروز بیش از بیست نامه بی پاسخ، آقای نوری زاد به آقای خامنه ای نوشته است. در همه این نامه ها عرض وطول سلطنت آقای خامنه ای مورد پرسش محترمانه قرار گرفته است. آقای نوری زاد هنوز به هدایت آقای خامنه ای ایمان دارد. هنوز می نویسد و هنوز در نجوا های شبانه و روزانه خود روزنه ای در غشاوه قلب آقای خامنه ای جستجو می کند. هر چه ظلم آقای خامنه ای بیشتر می شود،ایمان آقای نوری زاد به دعای شب و ورد سحری بیشتر می شود.





تامل نهم: امروز مردم آزاده وقتی اسم آشوری، منتظری و فروهر، سعیدی سیرجانی، مختاری،ندا، سهراب .... می شنوند، کلاه از سر بر می دارند چون مستقیم و غیر مسقیم توسط آقای خامنه ای به آنها ظلم شده است. نام آقای خامنه ای امروز مترادف با ظلم، سانسور، گرسنگی، تحریم، فساد، مصباح یزدی، فحشا، آزار و اذیت دگر اندیشان، اخراج اساتید آزاده ، نقض حقوق بشر، آزار و اذیت اقلیت های دینی ، ...است. اما اسم فرهادی و فرهادی ها غرور و ملیت و هنر و معرفت و مردم دوستی و عشق به میهن است.





-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



[1]

مطمئنا مرحوم احمدی روشن یکی از جوانان پاک ایرانی بود که جان خود را به خاطر فشل بودن نظام اطلاعاتی آقای خامنه

ای از دست داده است. امروز مقصر اصلی مرگ وی آقای خامنه ای است نه اسرائیل و غرب. اینکه ایشان پیش آقای خوشوقت می رفته اند و از ایشان تقاضای ذکری برای شهادت می کرده اند، خوب اگر شهادت خوب است چرا خود آقای خوشوقت که لابد این ذکر را بلد هستند خودشان آن ذکر را نمی خوانند تا شهید بشوند

من با چشم خویش "قلاده های طلا" را بر گردن سگان پاچه خار ابن زیاد دیده ام! مهدی خزعلی !

( بعلت اینکه سایت دکتر مهدی خزغلی از دسترس خارج است این مطلب را در فید او دریافت کرده ام )

من با چشم خویش "قلاده های طلا" را بر گردن سگان پاچه خار ابن زیاد دیده ام !
آنها که به طمع گندم ری حسن را سر بریدند و زینب را به اسارت بردند !
آری این است معجزه طلا ! بخدا سوگند، فرزند هند جگرخوار و فرزند مرجانه بدکار، همه را با قلاده طلا به فرمان خویش درآوردند!  مراقب باشید، با قلاده طلا به گردن، شما را به جان پسر پیامبر نیاندازند!
مهدی خزعلی
1390/1/10